داستان شماره یک
تو قوه تخیل خیلی خوبی داری در خصوص هر موضوعی میتونی ساعتها صحبت کنی البته داستان هم تعریف میکنی و من هم می نویسم اولین داستانت اینطوری شروع میشه:
یکی بودیکی نبود زیر کنبد کبود یه پسر و یه دختری توی در آبی و سبز زندکی می کردند متوجه به یه دستشوئی ابی شدند در آبی با هم ست بودند یه شونه قرمز داشتند یه ماشین قرمز داشتند سطل زباله آبی و زرد داشتند هر روز می کفتند چه ماشین خوشکلیه بعد که یه روز خوابیده بودند یه بچه ژولیده اومد اونهارو بیرون کرد.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


داستان شماره یک
